در زبان مردم جنوب و استان فارس تعبیر یا مثلی هست که اگر چه تحقیق مستندی

از آن وجود ندارد، اما می شود حدس زد که در زبان مردم مناطق دیگر ایران هم باشد.

 تعبیر "ترکمن برده" یا به شکل دیگر:" اسیر دست ترکمن".

این تعبیر  معمولا برای تشریح موقعیت زنی  گفته می شود که شوهر یا خانواده ی

 شوهر به او بسیار ستم می کنند.و او از هر نظر در سختی ، تنگنا و تحقیر قرار دارد.

" ترکمن برده " اوج شکنجه ای است که می شود برای یک زن تصور کرد .

از نظر فنون بلاغت این تعبیر مشبه به ای است که وجه شبه آن، یعنی

مورد ظلم بودن در سرزمینی بیگانه بدون هیچ راه چاره و امکان نجات را،

به شدید ترین وجه دارد و به این دلیل  مشبه ( هر زن شکنجه دیده و در شرایط دشوار ) به آن تشبیه می شود.

  جالب آن که  این تعبیر در باره ی مردان هر چند در موقعیتی  رنج آور باشند

به کار نمی رود.

 ماجرا در سطح زبانی آن جا برای من جالب می شود که می بینم

 ریشه های تاریخی این تعبیر بسیار دور تر و دیر تر از زمان و مکانی

 که این تعبیر را به شکل اصطلاحی روزمره می شنوم روی داده است.

در مرز های شمالی خراسان ، بیشتر از صد سال پیش!

 

در اواخر دوره ی قاجار در زمان حکومت آصف الدوله در خراسان که

 فقر و مالیات سنگین و خشک سالی و هجوم ترکمن ها به دهکده های

 مرزی چنان روزگار را به مردم تنگ کرده بود که دختر بچه های سه تا

دوازده ساله شان را به  ترکمن ها می فروختند تا مالیات حاکم را بدهند

 و در آن قحط سال بی باران برای بچه های دیگر غذا تهیه کنند.

بچه هایی که اگر نمی فروختند یا از گرسنگی می مردند یا ترکمن ها

 و افغان ها در شبیخون های هر روزه خود به بردگی می بردند یا خود سربازان

 ایرانی به جای مالیات می گرفتند و ارزان تر به ترکمن ها می فروختند.

 

این دخترکان بیشتر برای کار در میخانه ها ، رقص و روسپیگری و اگر

مناسب آن نبودند  خدمتکاری، برده می شدند.

می شود حدس زد که چقدر طول کشیده تا خبر، در ایران کند و کاهل

 عهد قاجار زبان به زبان بچرخد و به مردم فارس در جنوب برسد. اما

 درد و رنجی که مردم حتا در دور ترین جای ایران از شنیدن این ماجرا کشیده اند را، زخمش را، هنوز بعد

 از صد سال می شود در زبان دید .

ماجرا آن چنان تلخ و دردناک بوده که هنوز رنج  و شکنجه ی دختری عزیز با آن سنجیده

می شود. اسم دختران قوچانی ، سرنوشتشان ، ترس ها، ترانه ها و

گریه هایشان فراموش شده اند. کسی ، از میان بسیار مردمی که

تعبیر "ترکمن برده " را به کار می گیرند نه آن ها را می شناسد نه

حکایتشان را شنیده است. اما زبان ، آن را حفظ کرده . گویی منتظر

فرصتی مانده باشد تا  کسی دوباره رد این تعبیررا پی بگیرد و قصه را از نو بخواند

 و نگذارد مردم آن بچه ها را فراموش کنند.

خیال می کنم زبان این جا، نوعی وجدان فراتر از زمان است.

 ،  مثل مادری پیر که  یادگار کودک از دست رفته اش را هنوز نگه داشته ،

عروسکی کهنه، رشته مویی بافته ، چیزی که برای بچه های جوان تر

 فاقد معنا یا انگیزش احساسی است  اما مادر آن را جایی جلوی چشم

 می گذارد تا روزی بالاخره یکی از بچه ها بپرسد این چیست؟

 ومادر قصه اش را دوباره بگوید ....