خلوت
فردا بعد از سال ها، سال ها، سال ها برای خودم خود نویس خواهم خرید.
فردا صبح برای خودم خودنویس خواهم خرید.
فردا ، همین که مغازه ها باز شود برای خودم خود نویس خواهم خرید.
با خودنویس توی دفتر های یادداشت خواهی نوشت. نه برای آن که خوانده شوی، فهمیده شوی،
با تو هم دلی کنند. انگار خودنویس رمز یا اشارتی است به تنهایی.
با خودنویس نمی توانی بد بنویسی. وادارت می کند در گردش دال ها و شین ها دقت کنی.
وا می دارد حواست را جمع خط کرسی کنی که کشیدگی الف ها و قوس آرام عین ها درست
باشد. انگار خودنویس رمز یا اشارتی است به زیبایی مدفون. به چیزی یگانه و دور از چشم.
با خود نویس گاهی وسوسه می شوی شعر بگویی، چلیپا بنویسی. وسوسه می شوی سیاه مشق
بنویسی. یک صفحه را تا به آخر پر کنی از تکرار یک اسم، یک کلمه، کلمه ی تو. اسم تو. کلمه ای که
بنا نیست کسی غیر از تو بخواند ، ببیند، بداند.
سیاه مشق، تمرین خوشنویسی نیست. اشارتی است به عمیق ترین خواسته ها به نا کجاهای ذهن.
سیاه مشق درنظرم نوعی ذکر مکتوب بوده ، تکرار یک کلمه ، یک اسم، پنهان، تو در تو، بی نقطه،
ناخوانا و بسیار انبوه.
این روز ها که بازار پر شده از روان نویس هایی که رنگ هایشان هوش از سر آدم می برد
- من ده دوازده تایی رنگ دارم- و همه ی آن ها فقط به کار امضا کردن ورقه ای یا پر کردن فرمی
- اگر الکترونیکی نباشد - یا نوشتن لیست خرید روی حاشیه ی روزنامه می آید، خود نویس انگار
نماد خلوت آدم است. نماد زیبایی مدفون. ذکر پنهان. شاید اشارتی به تنهایی.