در آرزوی بهشت

 

 تذکره الاولیا را  دوست ندارم. شاید به خاطر مطلق بودن آدم­هایش یا  لحن 

مبالغه آمیز عطار در وصف آن­ها ، بگذریم که  هیچ وقت میانه­ی خوبی با  صوفی­ها

و اهل خانقاه نداشته­ام، اما ذکر  بر دار کردن  حسین منصور حلاج چیز دیگری است.

 در میانه­ی این قطعه­­ی شاهکار ، روایتی تکان دهنده هست، نه از حسین بن منصور

  که از  مردی  بی­نام ونشان که اتفاقا نقش مهمی دارد. از مامور اجرای حکم

 خلیفه، کسی که در کنار درخشش حلاج  اصلا به چشم نمی ­آید. کسی که اتفاقا

 به دلیل همین بی نام بودن می تواند  نام و صورت  هرکسی را داشته باشد، هر

 کسی را در  هر زمانی.

 

... خبر به خلیفه رسید. گفت: فتنه خواهد خواست. او را

 بکشید یا با چوب زنید تا از این سخن برگردد.

سی­صد چوب بزدند. به هر چوبی که می زدند آوازی فصیح

 می­آمد که : لاتخف یا ابن منصور.

شیخ عبدالجلیل صفار گوید: اعتقاد من در آن چوب زننده بیش

 از  اعتقاد در حق حسین منصور بود، از آن که تا آن مرد چه

 قوت داشته است در شریعت که

 چنان آواز صریح می شنید

و دست او نمی­لرزید

و هم­چنان می­زد...

 

 

عذر تقصیر.

 

نوشتن  سخت شده. نوشتن سخت می­شود وقتی حس می­کنی

 زمان گذشته است و زندگیت مثل دانه­های شن  از لای  انگشت­هایت

 می­ریزد و  تو  جهان را  به کلمه­ها شناخته­ای نه با دست­هایت.  این

که تو زندگی را بیش از آن که زیسته باشی خوانده­ای! این که انسان

برای تو یعنی غزل­هایی که شنیده­ای،جاده برای تو یعنی سفرنامه­-

هایی که خواند­ه­ای. و بعد  می­بینی  تمام دارایی تو از جهان، همه­ی

 حاصل جان و جوانی­ات مشتی کلمه است ." کلمه­های تو" که برای

 داشتنشان، برای این که رامشان کنی  روز و شبت را گذاشته­ای و

درست وقتی مطمئن شدی از آن تواند، با تمام دارایی­ات به شهر بر

گشته­ای و حالا می­بینی  دوره­ی تو گذشته است. سکه­های تو  از

رواج افتاده­اند . قدیمی و کهنه و ناکارآمد شده­اند. تو مانده­ای و 

 همه­ی سرمایه­ات که  اعتباری ندارد. کلمه­ها- همه­ی ثروت تو-

 مثل  جنازه­­ای سنگین و آماس کرده روی دستت مانده است .

 دیگر نمی خواهی­شان . جان ندارند و  پیش چشم تو اهسته

آهسته  در حال گندیدن­اند.

 نوشتن سخت شده چون  حس می­کنم  کلمه­هایم تازه نیستند.

  سنگین و ناکار آمدند. معنا درونشان تغییر می­کند. گم می­شود.

زبانم می­گیرد.  معناها روی هم  تلنبار می­شوند و  زبانم را سنگین­تر

می­کنند و حرف زدن هی دشوارتر می­شود.