چیزی شگفت آور و هیجان انگیز در زبان هست ، که من اسمش را گذاشته ام "شعور پنهان کلمه".

انگار زبان جدای از کاربرش برای کلمه ها ، معنا، تاریخ یا دگرگونی شان تصمیم می گیرد.

گاه معنایی اصلی کلمه ، اشاره و واقعه ای که متضمن به وجود آمدن تعبیر یا اصطلاحی

شده ،کاملا از بین رفته است اما زبان یه نوعی آن را بدون آگاهی کاربر

 – گویی با اراده ای مستقل -  حفظ کرده است(نمونه هایش را بعد از این خواهم آورد).

حتا بیشتر از این ،  بارها دیده ام  و لابد دیده اید که زبان معنایی را به کاربر تحمیل می کند.

انگار کلمه ها همدیگر را صدا می کنند و با هم معنایی را می سازند که ممکن است

دقیقا چیزی نباشد که گوینده می خواهد بگوید.

 

دکتر شفیعی کدکنی این خاصیت زبانی را در سطح آوایی  بر رسیده بود و نامش را 

 می گفت جادوی مجاورت. یعنی کلمه ها تحت تاثیر آوایی کلمه ی قبل از خود قرار می گیرند.

و این  خاصیت موجب یدایش معناهایی می شود که الزاما قصد گوینده نبوده است

و مثال می آورد از تذکره الاولیا که مثلا وقتی اسم شخص محمد واسع بوده

شیخ برای او صفت توانگر قانع  می آورد که با واسع سجع دارد و هماهنگ است و

اگر نامش مثلا محمد ثانی بود  عطار او را با صفت عاشق باقی و عارف فانی  توصیف می کرد.

جدای از این که واقعا به درجه ی فنا یا رتبه ی بقا رسیده باشد یا نه.

 در شعار های تبلیغاتی هم  صفات ، مشخصات  حتا برنامه های کاندیداها کاملا

تحت تاثیر نامشان تنظیم می شود . مثلا محسن آل طاها گشاینده ی راه ها!

 

اما آن چه من به آن شعور پنهان کلمه می گویم  از سطح آوایی بسیار فراتر

 می رود  و وارد حیطه ی معنا می شود. جاهایی کاملا مستقل عمل می کند.

چیزی را به کار بر، حتا، تحمیل می کند.

 

این شعور گاهی چنان معناهایی در سخن ایجاد می کند که گوینده ابدا به ساحت آن راه ندارد.

لابد بارها دیده اید شعری یا داستانی یا کلامی که معنایش بسیار بیشتر از فهم نویسنده 

 شاعر یا گوینده ی آن است.

 خیال می کنم این که شعر را به تابعه( جنی که شعر را به شاعر الهام می کند)

یا به الهه ی سخن نسبت می دادند نه به خود شاعر همین بوده . این که

می دیده اند خود او از درک کامل آن چه گفته عاجز است.

 

این مقدمه ای بود  برای روشن شدن موضوع .  دلم می خواست مصداق هایی از این

 شعور هیجان انگیز را بنویسم که محتاج این توضیح بود .