فقدان
بودن دکتر حائری در دانشکده ،خنده هایش.
مهربانی و همدلی اش بدیهی بود. ساده و بدیهی.
انگار می بایست آن جا باشد. با مهربانی تغییر ناپذیر
و بی پایانش. مرگش همین اندازه ساده بود. بعد از
جلسه ی دفاع در دانشکده ی ادبیات کرج. انگار مرگ
همیشه آن جا بوده. آرام. بدیهی. مطلق.
حالا برای آن ها که او را می شناختند جای او را یک فقدان بزرگ پر کرده. گوشه ای از جهان که با
خنده ای او روشن می شد تاریک خواهد ماند.
دلمان برایش تنگ خواهد شد. تنگ خواهد ماند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 17:50
توسط مرجان فولادوند
|