نوروز. روز نو بعد از شکست تاریکی
نوروز خیلی قصه دارد. من اما یکی را بیشتر دوست دارم:
اهریمن، خدای تاریکی پیمان نامه ی اهورا مزدا را دزدید و به اعماق تاریک دوزخ برد
و آن را در میان عفریت ها و عذاب های دوزخ،در دورترین دخمه های سیاه آن را
پنهان کرد.
پس از آن خورشید از تابیدن ایستاد و باد از وزیدن ماند. ابرها نمی آمدند و باران
نمی بارید. دروغ و طمع در میان مردمان رواج یافت.جهان تاریک شد.
سرد شد.
بد کنش و نامهربان شد.
جمشید،شاه ایران، در لباس عفریتان دوزخ،به تاریک ترین دخمه های عذاب فرو رفت.
پیمان نامه را یافت و با دیوان و اهریمنان بد کنش دوزخ جنگید و نامه ی اهورا مزدا را
به زمین باز آورد. خورشید رها شد. باد وزید . ابر ها آمدند و باران بارید. دروغ و طمع
از ایران رفت.
زمین سبز شد و مردمان راست گفتند و مهربان شدند.
و روز نو شد.
نوروز شد.
+ نوشته شده در شنبه ششم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 23:19
توسط مرجان فولادوند
|