نه . کلا به عضو شریف دنیا نیست که  یک نفر این جا، دارد از زور

دلگرفتمردگی  جان می­کند و  مثلا به  آن  طفلک چه مربوط که  زنگ

بزنی و از زیر این  آوار، هی گریه  و فین فین و آه و  ناله؟ این زلزله که

تازه نیامده. آوار که  همین امروز روی سرت خراب نشده، عزیزم، خبر

که تازه نیست. دیدن تو زیر این آوار  دیگر دارد حال همه را به هم

 می­زند. از دست کسی  کاری بر نمی­آید . تو هق هق ات را بکن.

مردم بچه­ی کوچک دارند که باید پوشکش  عوض شود.

 مردم  شوهری دارند که  قرار است الان بیاید با هم بروند  کفش

بگیرند برای  این سونیای جونور که  دلش  پاشنه­ی تق تقی خواسته.

مردم کنکور دکترا دارند  باید  تا الان  سبک شناسی­ها را  جویده باشند

 راستی تو شرح نظامی نداری؟  مردم  دارند  برنامه ی تلوزیونی شان

 را می­سازند، می­آیی یک بخش ادبیات  کودک راه بندازی؟

 مردم  داستانشان می­نویسند .مردم  وقت رنگ و مش دارند از  پری ناز

جون که  سه دوره توی دوبی شاگرد هنری زادوری بوده و قول داده اگر

 مو هایشان  عین لیلا فروهر نشد  اسمش را عوض کند. تو نمی­خواهی

 وقت بگیرم برات؟

 مردم  باید مادرشان را ببرند  دکتر قلب  برای بابایشان سنگ قبر بخرند.

 تو می توانی یک متن خوشگل دو  سه خطی بنویسی برای روی

سنگ؟ مردم  دارند  اساسنامه ی حزبشان را تنظیم می­کنند

 تا کم کم  شروع کنند به نجات دادن دنیا. تو پایه هستی؟

  به مردم چه که تو دوباره  با آسمان و هر چه یا هر که در او هست

 در افتاده­ای تا حد چاقو کشی ؟به  کسی چه که

آسمان شده عین کوه آبادانی­ها  که هر چه می­گویی دو تا  هم رویش

 می­گذارد و جوابت می­دهد آن هم با  تف و لگد اضافه؟  تو کله خری

به کسی چه الاغ؟  به کسی چه گند زده ای به کل زندگیت؟

که ذکر سلوک این روز هایت شده : "زر زدن موقوف ! یک غلطی بکن"؟

به کسی چه  بس که همه چیز را  ذره ذره غلط کرده­ای  جان 

 نداری یک غلط حسابی بکنی؟ به جای این که هی  لیست  موبایلت

را  زیر و رو بکنی و  هی شماره بگیری و  قبل از این که  زنگ بخورد 

قطع کنی که:"مردم خودشان هزار کار  و بدبختی دارند."

 به جای این که هی صفحه ی  موبایل  یا ایمیلت را نگاه کنی ببینی 

 کسی  به جاییش هست که  زنده ای یا مرده، عزیز من  برو  دو تا

فلوکسیتین  بخور!

  دوزش به پنجاه نرسیده  حالت بهتر می شود . انگار  نصف روزی  با

دوستی که به خاطر تو کارش را  ول کرده و از آن ور شهر کوبیده تا این

جا، حرف زده باشی. گریه کرده باشی. چای خورده باشی. انگار نصف

 روزی بغلت کرده باشد و دلداریت داده باشد و امیدوارت کرده باشد.

جوری که  حس کنی دوباره جان داری  روی پاهایت بایستی. حتا اگر

اوضاع خوب بود- کسی چه می داند؟- شاید روی پاهایت برقصی!

نشنیده ای گفته­اند  رفیق  بی کلک فلوکستین؟