غمگنانه
ناگهان ديدم از آن صورت كه دوستش داشتم، از آن صورت كه آن همه دوستش داشتم و
مي شناختمش،چيزي يادم نيست.
فقط دو دندان جلو را به ياد مي آورم. دو دندان پيش بالايي كه روي هم افتادگي ملايمي داشت.
انگار يكي شان در رفاقتي ابدي به شانه ي آن ديگري تكيه داده بود.
فقط همين؛ از آن همه دارايي.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 8:9
توسط مرجان فولادوند
|