سوانح العشاق 2
گاه عشق آسمان بود و روح زمين ،تا خود چه بارد.
گاه عشق تخم بود و روح زمين ، تا خود چه بر رويد.
گاه عشق گوهر كاني بود و روح كان،تا خود چه گوهر آيد.
گاه آفتاب بود در آسمان روح تا خود چون بتابد.
گاه شهاب بود در هواي روح تا خود چه سوزد.
گاه زين بود بر مركب روح تا كه بر نشيند.
گاه لگام بود بر سر سر كشي روح تا خود به كدام جانب گرداند.
گاه زهر ناب بود در كام روح
تا خود
كه را گزايد
و
كه را هلاك كند
سوانح العشاق
احمد غزالي
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11:13
توسط مرجان فولادوند
|