آي عشق !چهره ي آبي ات پيدا نيست
غوغاييان شوارع و چهار سوق گرفته بودند.
يكي از آن ميان خنجر بر گلوي مجنون نهاد: فاروق فاضل تر يا صديق؟
گفت: ليلي نيكو تر .
و
رها شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 10:16
توسط مرجان فولادوند
|