دست مزن! چشم، ببستم دو دست راه مرو! چشم، دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن نطق مکن! چشم، ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم ليك محال است كه من خر شوم!
من البته نمی دانم سید اشرف الدین گیلانی این شعر را بعد از مشروطه گفته یا بعد از به توپ
بستن مجلس یا وقت دیگری ، یا آن وقت ها رسم بوده که نظر کسی را در باره ی چیزی بپرسند یا نه
اما مطمئنم که چیزی آن سید خوش اخلاق را بد جور جوشی کرده بوده ، بد جور.
+ نوشته شده توسط مرجان فولادوند در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت
11:36 |
