آذر نفیسی استاد بچههاي ادبيات انگليسي بود وما كه آن قدرها
زبان نميدانستم فقط با حسرت از جلوي كلاس رمان و
نمايشنامه يا نقد ادبياش رد ميشديم. اما همان كه هر از گاه
در سالن شهيد عضدي سخنراني ميكرد بس بود كه آب در لانهي
مورچههاي به خواب رفتهي دپارتمان فارسي بريزد و تا يك هفته
نقل كلاسهاي ما باشد. مقالههاي او با آن كه فهميدنش
گاهي سخت بود، بيشتر از كتابهاي ديگران ميان بچهها دست به دست ميشد وما از
كلاسهايمان غيبت ميكرديم تا به سخنرانيهاي او برسيم. يكي از اين سخنرانيها در بارهي
آبستره در هنر وادبيات بود بهانهاش برپايي نمايشگاهي از نقاشيهاي سهراب سپهري در
گالري سيهون. بعد سخنراني با دكتر نفيسي رفتيم گالري سيهون . پاي هر تابلو ميايستاد
و سعي ميكرد برايمان توضيح بدهد كه زبان هنر انتزاعي را چه طور ميشود فهميد.
يادم هست كه به سايههاي آبي زير سنگها اشاره ميكرد و ميگفت : سايههاي آبي ،
سنگها را سبك ميكند . همان معنايي كه سهراب در شعرهايش با كلمه تصوير مي كند .
اين كه سنگ و ابر، كوه و قاصدك هم وزن اند . يكي اند ،جدا نيستند. ميگفت آدمها در آبستره
آزادند تا خودشان را رها از محدوديت هاي محاكات آن چه واقعي است. رها از واقعيت خشك
بي انعطاف بيان كنند.
خيلي حرف زديم. يادم نيست . اما يادم هست كه كتاب شعر احمد عزيزي (شايد كفش هاي
مكاشفه بود؟) را كه تازه خريده بودم نشانش دادم طرح روي جلد ، نقاشي مير حسين موسوي
بود. آبستره ي خلوتي با چند خط نازك و چند لكه رنگ محض ، در بارهاش پرسيدم. دقيق شد
كمي از هماهنگي و هارموني تركيب بندي گفت.
پرسيد : ذهنت را آزاد بگذار و بگو اولين حس يا معنا يي كه از اين نقاشي به تو مي رسد
چيست؟
گفتم: آهستگي.
گفت: و توازن.
آن تابلو را ميان نقاشي ها يي كه میر حسین موسوی در سايتش گذاشته نديدم، اما آن
آهستگي و توازن هنوز هم ميان خط هاي نازك و لكه هاي رنگي محض پيداست.

