تبليغاتX
آدم و خدایانش - آهستگی و توازن

 

اصل نقاشي را در سايت مير حسين موسوي ببينيد

آذر نفیسی استاد بچه­هاي ادبيات انگليسي بود وما كه آن قدرها

زبان نمي­دانستم فقط با حسرت از جلوي كلاس رمان و

نمايشنامه  يا نقد ادبي­اش رد مي­شديم. اما همان كه هر از گاه 

 در سالن شهيد عضدي سخنراني مي­كرد بس بود كه آب در لانه­ي

 مورچه­هاي به خواب رفته­ي دپارتمان فارسي بريزد و تا يك هفته

نقل كلاس­هاي ما باشد. مقاله­هاي او با آن كه فهميدنش

 گاهي سخت بود، بيشتر از كتاب­هاي ديگران ميان بچه­ها دست به دست مي­شد وما از

كلاس­هايمان غيبت مي­كرديم تا به سخنراني­هاي او برسيم. يكي از اين سخنراني­ها در باره­ي

آبستره در هنر وادبيات بود بهانه­اش  برپايي نمايشگاهي از نقاشي­هاي سهراب سپهري در

گالري سيهون.  بعد سخنراني با دكتر نفيسي رفتيم  گالري سيهون . پاي هر تابلو مي­ايستاد

و سعي مي­كرد براي­مان توضيح بدهد كه زبان هنر انتزاعي را چه طور مي­شود فهميد.

يادم هست كه به سايه­هاي آبي زير سنگ­ها اشاره مي­كرد  و مي­گفت : سايه­هاي آبي ،

 سنگ­ها را سبك مي­كند . همان معنايي كه سهراب در شعرهايش با كلمه تصوير مي كند .

اين كه سنگ و ابر، كوه و قاصدك هم وزن اند . يكي اند ،‌جدا نيستند. مي­گفت آدم­ها در آبستره

آزادند تا خودشان را رها از محدوديت هاي محاكات آن چه واقعي است. رها از واقعيت خشك

بي انعطاف بيان كنند.

خيلي حرف زديم. يادم نيست . اما يادم هست كه كتاب شعر احمد عزيزي (شايد كفش هاي

مكاشفه بود؟) را كه تازه خريده بودم نشانش دادم طرح روي جلد ، نقاشي مير حسين موسوي

 بود. آبستره ي خلوتي با چند خط نازك و چند لكه رنگ محض ، در باره­اش پرسيدم. دقيق شد

كمي از هماهنگي و هارموني تركيب بندي گفت.

پرسيد :‌ ذهنت را آزاد بگذار و بگو اولين حس يا معنا يي كه از اين نقاشي به تو مي رسد

چيست؟

گفتم: آهستگي.

 گفت:  و توازن.

 آن تابلو را ميان نقاشي ها يي كه میر حسین موسوی در سايتش گذاشته نديدم، اما  آن

آهستگي و توازن  هنوز هم ميان خط هاي نازك و لكه هاي رنگي محض پيداست.

 

+ نوشته شده توسط مرجان فولادوند در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 15:3 |