تبليغاتX
آدم و خدایانش - این حافظه ی زخمی

 

جلوي پارك ملت جوانكاني ايستاده بودند با شال­ها، ‌مچ بند­ها يا انگشتر

 بزرگ سبز و عكس­هاي مير حسين موسوي را با چنان اصرار و اعتقادي

تعارف مي­كردند كه نمي­توانستي رد كني . يكي­شان داشت به مرد ميان

سالي( لابد در جواب سوالي كه من نشنيده بودم)  توضيح مي­داد كه مير

حسين را تا سه هفته پييش نمي­شناخته و با پدرش مشورت كرده و

فيلم تبليغاتي­اش را ديده و حالا مطمئن است كه او تنها راه نجات مردم

ايران است. مردم دورش جمع شده بودند و توضيح او تبديل به سخنراني

پر هيجاني شد كه شنوندگان زياد داشت. شور و شيفتگي­اش  برايم

آشنا بود. چهار سال پيش همين شور و سرسپردگي را در ميتينگ

دانشجويي در صورت و صداي جوانكاني ديده بودم كه احمدي نژاد را

تجسم عدالت خواهي مردمان فرودستي مي­ديدند كه روشنفكران دوران

اصلاحات به هيچشان گرفته بودند. چهار سال پيش­تر هم همين هيجان،

جان خيلي از ما را گرم كرده بود كه خاتمي را  راهي براي رسيدن به

رفرمي بي­خشونت و نرم  مي­دانستيم و حاضر بوديم براي به قدرت

رسيدنش حتا كتك بخوريم. من چهار سال­هاي زيادي را به ياد دارم و

شور­ها و شيفتگي­هاي بسياري را كه به سرعت به پشيماني و ريشخند

تبديل شده است.

من حافظه­ي زخمي درد ناكي دارم.

اين نوسان تند و شديد از خاتمي به احمدي نژاد و دوباره بر عكس از

كجاست؟ (پيداست كه منظورم از  اين دو ، اشاره به جرياني است كه به

آن منسوبند  و تنها به شعارهاي تبليغاتي­شان اشاره دارم. چيزي كه

مردم را جلب كرده­است.)

اين رفت و برگشت دائم اگر درست نگاه كنيم حكايت حالا نيست. قصه ي

تاريخي ماست كه پي در پي  تكرار مي شود(به دوران مشروطه نگاه كن

و ماجرا هاي بعد آن. به دوران پهلوي­ها و انقلاب) به همه ي افراط­ها كه

تفريطي دو چندان در پي داشته است.

يك بار به خاتمي دلگرم شديم و بعد،  شد آن چه شد. حالا نوبت مير

حسين است . حتا اگر از اين به سلامت بگذريم، من نگران موج بعدي­ام. 

 نگران چهار سال­هاي بعد. نگران اين رفت و برگشت تمام نشدني. كه

اسمش را گذاشته اند حركت در مدار صفر.

 

+ نوشته شده توسط مرجان فولادوند در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 8:16 |