- کی بزرگ می شم مامان؟
- وقتی قدت برسه به آینه، وقتی بری مدرسه چیز یاد بگیری،
وقتی از پیری نترسی .
….
مدیر به زن نگاه کرد: خیلی خوش اومدین، واقعا به یه مربی تازه احتیاج
داشتیم. میدونید؟ ما دیگه هممون پیر شدیم. بچه ها آدم جوون سرزنده
می خوان. من از بیست و یک سالگی این جام ، چهل و چهار سال تموم…
بیاین بیاین کلاسا رو بهتون نشون بدم...
........
مدیر به گوشه ی کلاس، زیر آویز عروسکی که با کاغذ رنگی درستش کرده
بودند اشاره کرد:می بینیش؟ همون که ته کلاس نشسته با خونه سازیها
بازی میکنه... نه، اون یکی که موهای جوگندمی داره، صورتش یه کم
چروکه، آره خودشه، یه عصای کوچولوی نازم کنارشه ...
هواشو داشته باشین.
خیلی وقته این جاست. از وقتی من جوون بودم...
